تبليغاتX
دیگه ازت بدم می اد
امروز شنيدم كه رفته ائ و دلم باز شكست و تنم باز گريست و نگاهم پي ياري گم شد من چه تلخم امروز!!! دلم پرپر مي زند كه نيايي كه نبينمت و تو نمي داني چقدر صبورم و بيچاره دلم كه هيچ نمي گويد و بيچاره دلم كه هيچ نمي داند واي بر من بي تو واي بر توي ندانسته بي من افسوس در تنهايی شکفتم در تاريکی نهفتم با سايه سخن گفتم با عشق به خواب رفتم از تو خبری افسوس از تو گذری افسوس با غربت دل ساختم تنها و رها ماندم حال خاکستری سردم پاييزی و بی برگم از تو خبری افسوس بزرگترين آرزوي من برآورده شدن كوچكترين آرزوي توست؟؟؟؟ ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرش رو نمي دونيم ولي در عين حال تا وقتي كه چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم . اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد در يك ساعت ميشه يكي رو دوست داشت و در يك روز ميشه عاشق شد ، ولي يك عمر طول مي كشه تا كسي رو فراموش كرد دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن، دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه ، دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز تيره رو روشن كرد ، كسي رو پيدا كن كه تو رو شاد كنه دقايقي تو زندگي هستن كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه مي خواي اونو از رويات بكشي بيرون و توي دنياي واقعي بغلش كني رويايي رو ببين كه مي خواي ، جايي برو كه دوست داري ، چيزي باش كه مي خواي باشي ، چون فقط يك جون داري و يك شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي ، به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني در کویر تشنه ی عشق من آبی ترین ستاره ام را به تماشا نشسته ام دیگر نمی خواهم جسدی را که در سردخانه ی قلبم به یادگار نگاه داشته ام با خود حمل کنم هر کجا که میروم یاد و خاطره اش آزارم میدهد عذاب می کشم هزاران بار خواسته ام اورا در گورستان ابدی دفن کنم اما...................... ولی هر بار که نگاهم به او می افتد ناقوس دلم برمی آورد که دست نگه دار......... عقلم به من راه سلامت را می نمایاند اما دلم از روی آتش می گذرد و مرا می سوزاند همیشه اوست که در من حرف آخر را می زند و من به حکم او در اتش جهنم عشق خاکستر می شوم...... آخرین بار که او را دیدم گردنبند صلیبی به او هدیه کردم و گفت من که دوستت ندارم پس چرا به من هدیه می دهی ؟ گفتم : بر سر هر گوری صلیبی می نهند این صلیب را بر گردنت بالای قلبت بیاویز زیرا آنجا گورستان عشق من است نمی دانم محبت را بـر چه کاغذی بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـی بـنویـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواری بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـی بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبی بنويسم که هـرگز سـنگ نشود میدانی ! وقتی تو را با شمعها نذر کردم دل من هم آب شد . . .!
+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1384ساعت 4:10  توسط negin | 

زندگي آنچه زود از دست مي رود خود زندگيست . از اين روزها فقط خاطراتي باقي مي ماند، خاطراتي که در سرنوشتمان فقط گاهگاهي تصوير تاريک و روشن اين دوران را نمايان ميکند و هر زمان که مي گذرد برگي از صفحه خاطرات کنده و به پيمانه عمر اندکي افزوده مي شود ...

زندگی


 


هنوزهم



هنوز!

 

هنوز در جاده انتظار نشسته و  چشمانم را به آسمان بیکران دوخته ام. هنوز گریه هایم را زیر
باران پنهان می کنم. باز در انتظارم که بیای. بیا تا پیش از این نگاهمان غریب نماند.

 


به نام اوکه....×××
به نام حق

به نام او که دوستی را افرید .. عشق را...  رنگ را.... به نام انکه کلمه را افرید.

و کلمه چه بزرگ بود در کلام او و چه کوچک شد ان زمان که می خواستم از او بگویم.

سالهاست دچارش هستم و چه سخت بود بیدلی را ساختن خانه ای در دل.

و این دل بینهایت چه جای کوچکی بود برای دل بیتابش

 


رزو عشق

 

 


فروغ


آري آغازدوست داشتن است 

گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگرنيتنديشم

كه همين دوست داشتن زيباست ..

 


بیداری




با زمزمه ی عشق تو بیدار شدم

از هر چه به غیر توست بیزار شدم

مجنون شدم و زعقل برون افتادم

از خلق گسستم و به تو یار شدم



 


احساس عشق
اگه یک روز احساس کردی که دوست داری یک نفرو دوست داشته باشی بدون که عاشق شدی




چشمامو رو هم ميزارمو
تو رو به يادم ميارمو
دوباره دست تکون ميدمو
تو را به همه نشون ميدمو
کم ميارم آخه تورو
تو رو به يادم ميارمو
دنيا ديگه مثل تو نداره
نداره نميتونه بياره
دلا همه بيقراره عشقن
اما عشقي که باسه تو بيقراره
هيچکي مثل تو نميتونه
نميتونه قلبمو بخونه
بگو بگو کدوم خيابونه
که منو به تو ميتونه برسونه
..
نه نداره دنيا مثل تو
..
مثل تو
.............


گناه

                 گناه

     پروردگارا!

دلم میخواهد بالهایم را بگشایم و به سوی تو پرواز کنم

اما افسوس که بالهایم شکسته و توان برخواستن از من صلب شده!

اکنون که پرده شفاف و سپیده قلبم از بار گناهان سیاه و تار گشته!

اکنون که به راهی قدم نهادم که نمیدانم انتهایش به کجا ختم میشود!

چگونه به سوی تو باز گردم؟

چگونه تورا درکنار خود حس کنم؟

من که از قطره فطره گناهانم دریای بیکرانی از زشتی ها و بدی ها

پدید اوردم من که در خاک قلبم تخم بدکاری را کاشتم

و انقدر پرورش دادم که این زشتی ها و بدی ها

درعمق شاخ و برگهایم نفوذ کرده و امروز

درختی از گناه پدید اورده که هیچ ثمره

و میوه ای نمیدهد!

من که بالهایم را زیر بار سنگین گناهان شکستم!

 غافل و پوچ از گناهانم دریای بی کرانی ساختم و

امروز از سیلی که از گناهانم پدید امده سخت هراسانم!

سیلی که سدی را شکست که مرز تمام خوبی ها و پاکی ها بود

خدایا!

اکنون که به بیراهه قدم گذاشتم و انقدر دور شدم که

 دیگر راه برگشتی ندارم

اکنون که در دریای گناهانم دست و پا میزنم

ایا راه بازگشتی وجود دارد

خدایا ایا کشتی نجاتی وجود دارد تا مرا از این گرداب گناه

گردابی که هر لحظه  مرا به سوی خود فرا میکشد نجات دهد؟؟؟؟؟؟؟

 


                                                                               

 


عشق وارونه

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم
مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم

هر کس به طریقی دل ما میشکند

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر میشکند حرفی نیست

من در عجبم دوست چرامیشکند

دل ما شکست کس صدایش نشنید

 

اری دل مرد بی صدا میشکند


 


زیبا


خاطرات تنهایی
وقتی چشمام پر اشکه وقتی قلبم بی قراره

وقتی پا به پای ابرا چشم من بارون میباره

وقتی مثل یه پرنده میرم و گوشه می گیرم

وقتی با نبودن تو توی هر لحظه می میرم

با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بی قرارم

 

وقتی خواب تو می بینم خواب عاشقونه تو

وقتی که قطره ی اشکو می بینم رو گونه ی تو

وقتی قلب عاشقم رو پیش پای تو میزارم

وقتی که بلور اشکو واسه  تو هدیه می یارم

با یه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم

من یه ماهی تو یه دریا تو که نیستی بی قرارم

تو که نیستی تو که نیستی قلب عاشق بی قراره

آرزوی تو رو داشتن باز تورو یادم میاره

تو بدون که بی تو هرگز  شب من سحر نمی شه

جز تو چشمام واسه هیچکس نمی باره تر نمی شه

هنوزم حس نیازت از تو قلب من نرفته

کاش بدونی زندگی بی تو چه سخته ....


خیلی
 

من دیگه غزل نمی گم واسه تو

اشکامو هدر نمیدم واسه تو

تو دقیقه های تلخ انتظار

چی میدونی چی کشیدم واسه تو

من می خوام دیگه فراموشت کنم

تو بمون با این غرور لعنتی

قبل رفتنم ولی بزار بگم

 


لبخند
یک روز شايد يک روز

 که افتاب گيسوي نقره اي دماوند پير را نوازش ميکند

 در يک غريو تندر باراني

 در يک نسيم نوازشگر بهار

 يک روز شايد همراه پرستوئي عاشق

 واژه لبخند به سرزمين سوخته من باز گردد

 اميد کوبه در را بفشارد

 وسپيدي جاي تمامي اين سياهي ها را پر کند

 ان روز بر مردگان نيز سياه نخواهم پوشيد

 حتي بر عزيزترينشان...                              

 


روزی
 

روزی که در کوی دلم جا گرفتی فهمیده بودی بی تو من قلبی ندارم

با مهربونی در دلم تو خونه کردی تا من به پاس عشق خود شبنم ببارم

با لهجه ای از جنس حسرت گریه کردم تا چشم نازت با نگاهم آشنا شد

از کوچه های شب غریبانه گذشتم نجوای عشقم قصه ی آلاله ها شد

با رویش لبخند سبزت جان گرفتم پروانه گشتم گرد خورشید نگاهت

با بغض یک میخک ز تنهایی رمیدم شیدا وجودم را فدا کردم به راهت

من درد یک نیلوفر زخمی عشقم همپای باران تا خدا پرواز کردم

بر اوج رنگین آرزوهایم نشیتی من هم به نامت نغمه ای آواز کردم

تندیس عشقم ، تا ابد با من بمان تو تا عابری در کوچه غربت نگردم

 


ان روز ها

آن روز که با تو بودم..

امروز که بی توام٬آن روز که با تو بودم....

بی تو بودم....

امروز که بی توام با توام

عادت کرده ای به سراغت نیایم؟!

که به سراغم نمی آئی؟؟


نفس عشق
   اگه حتی بین ما              فاصله یک نفسه                             نفس منو بگیر

   برای یکی شدن              اگه مرگ من بسه                            نفس منو بگیر

   خوب دیروز و هنوز       طرحی از من بر صلیب                  روی تن پوشت بدوز

   وقت عریانی عشق          با همین طرح حقیر                      در حریق تن بسوز

   تو بگو غیبت دست         غیبت هر چه نفس                         بین ما فاصله نیست

   غیبت آخر تو                کوچ مرغان صدا                          ختم این غائله نیست!

 

 

+ نوشته شده در  سوم اسفند 1384ساعت 22:10  توسط negin | 

مفاهيم عشق

 

بـه واسـطه آزمـايشـات گـونـاگون تـفاوتهاي ابراز عشق در دو جنس مرد و زن مشخص گرديده اند. براي مثال مشـخص شده كـه زنـان در عـشـق بـه دوسـتي و منافع مـشـتـرك بـيـشتـر بـها مي دهند و بـيـشتر از مـردها از حـسادت رنـج بـرده و وابـستگي بيشتري به فرد مقابل خود پيدا مي كنند. در زيـر به سبـك هاي مـخـتـلف عشـق اشاره گرديده است:

1- اروس(EROS): عشق شهواني - عـشق بـه زيبايي - فاقد منطق - عشق فيزيكي كه بواسطه جذابيت و كشش هاي جسماني و يا ابراز آن بطور فيزيكي نمايان ميگردد -همان عشق در نگاه اول - با شدت آغاز شده و بسرعت فروكش ميكند.

2- لودوس(LUDUS): عـشق تـفنني - ايـن عشـق بـيـشتـر مـتعلق به دوران نوجواني ميباشد - عشق هاي رمانتيك زودگذر - لودوس ابراز ظاهري عشق ميباشد - كـثرت گرا نسبت به شريك عشقي - به اصطلاح فرد را تا لب چشمه برده و تشنه بازمي گرداند -رابطه دراز مدت بعيد بنظر ميرسد.

3- فيلو(PHILO): عشق بـرادرانـه - عـشـقـي كـه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد -عـشقي كـه بـر پـايـه وحـدت و هـمـكاري بـوده و هـدف آن دسـتـيـابي بـه منافع مشترك ميباشد.

4- استورگ(STORGE): عشق دوستانه - وابسته به احترام و نگراني نسبت به منافع مـتقابل - در اين عشق همنشيني و همدمي بيشتر نمايان مي باشـد - صـمـيـمـانـه و متعهد- رابطه دراز مدت است - پايدار و بادوام - فقدان شهوت.

5- پراگما(PRAGMA): عشق منطقي - اين مختص افرادي است كه نگران اين موضوع ميباشند كه آيا فرد مقابلشان در آينده پدر يا مادر خوبي براي فرزندانشان خواهند شد؟ عشقي كه مبتني بر منافع و دورنماي مشترك مي باشـد - پـايـبند بـه اصـول مـنـطـق و خردگرا ميباشد - همبستگي براي اهداف و منافع مشترك.

6-مانيا(MANIA): عشق افراطي - انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز - شيفتگي شديد به معشوق - اغلبا فاقد عزت نفس -عدم رضايت از رابطه - مانند وسوسه ميماند و ميتـواند بـه احساسات مبالغه آميز و افراطي منجر گردد - عشق دردسر ساز - عشق وسواس گونه.

7-اگيپ(AGAPE): عشق الهي - عشق فداكارانه و از خودگذشته-عشق نوعدوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشمداشت) - عشق گرانقدر .

پژوهشها حاكي از آن ميباشد كه زنان بيشتر به عشق از نوع پراگما، استورگ و مانيا و مردان به لودوس و اروس گرايش دارند.



مثلث عشق

تجربه عشق شامل عملكرد اجزاء صميميت، هوس(شهوت) و تعهد ميباشد. شما براي دسـتـيـابـي بـه يك رابـطه سـالم و پـايدار مـي بــايد اعتدال را ميان اين سه عنصر برقرار سازيد. اكنون به تعريف آنها ميپردازيم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن ميكنـيد كه رابطه يتان را شاداب و با طراوت نگاه داريد؟ و يا تا چه اندازه با يارتان صادق مي بـاشـيد؟ شـامل مسئوليت پذيري، وفاداري و وظيفه شناسي ميباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است كه اكـثر موانع و مشكلات را مي توان با كمك يكديگر از ميان برداشت - وفادار حتي در سخت ترين شرايط.

صميميت: نزديكي در رابطه - اموري كه شما و يارتان در آن سهيم مي بـاشـيـد اما فرد ديـگري از آنـها آگـاهـي ندارد - رازها و تجربـيات فردي و مشترك - صميميت امري فراتر از نزديكي جنسي و فيزيكي مي باشد. تا چه اندازه شـما در كنـار يـارتان احـساس راحت بودن ميكنيد؟ آيا قادر به بيان عقايد و نقطه نظرهاي خود ميباشيد ؟ بـدون آنـكه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نكوهش شدن واهمه داشته باشيد؟ آيا هنـگامي كـه صحبت ميكنيد واقعا به حرفهاي شما گوش ميدهد؟

هوس و شهوت: انرژي بخش رابطه ها يتان مي بـاشد. تمايل بـه بازگشت به منزل، تـنها براي كنار يار بودن - هوس فوريت ، شهوت و تمايلات جنسي، رمانتيك بودن، اشـتـيـاق براي در كنار هم بودن و رفع سريع موانع براي وصال ميباشد - احساسات شديد -جاذبه جسماني.

اكـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرايط وجود و يا فقدان سه خصيصه فوق در يك رابطه توجه كنيد:

تعهد+صميميت و فقدان هوس: ايـن رابـطـه در خـطـر فروپاشي قرار ندارد اما نيازمند خلاقيت و انگيزه براي شعله ور ساختن مجدد عشق ميباشد.

تعهد+هوس و فقدان صميمـيت: ايـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـي اوقـات انـگـيـزه شديدي آنها را جذب يكديگر ميكند اما سرانجام به ياس و ناكامي منجر ميگردد زيرا قادر به آن نميباشند كه رابطه يشان را عميق تر سازند. يا آنكه افكار،علايق و آرزوهاي قلبي يكديگر را بشناسند.

صميميت+هوس و فقدان تعهد: اين رابطه يك شبه است-كشش و اشتياق شديدي حكمفرماست اما عدم امنيت از آنـكه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مايوس ميسازد. عشق رمانتيك.

صميميت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـيـميـت و تعهد: عشق شيدايي.

تعهد و فقدان صميميت و هوس: عشق تو خالي و راكد.

هوس+صميميت+تعهد = عشق كامل و مطلوب.

 

+ نوشته شده در  ششم دی 1384ساعت 17:9  توسط negin | 
Click to view full size image

Click to view full size image

مينياتور

Click to view full size image

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1384ساعت 14:10  توسط negin | 
کرد
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
 

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1384ساعت 13:52  توسط negin | 
 

 

حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی

و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود

دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی

بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود

و در کنارت بودن را احساس کنم

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا

در حالی که تو را نشانه رفته اند

و

 تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند

را احساس کنی

لحظه لحظه های تنهایی من

با تو و به یاد تو

پُر می شود

و

بِدان

Upgrade your email with 1000's of emoticon iconsتنها تو دلیل زنده بودنیUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

در این شبهای دل تنگی که غم با من هم آغوشه

 

بجز اندوه و تنهایی کسی با من نمی جوشه

 

کسی حالم نمی پرسه کسی دردم نمی دونه

 

نه هم دردآوایی با من یک دل نمی خونه

 

از این سرگشتگی بیزارم وبیزار

 

ولی راه فراری نیست از این دیوار

 

 

روی هر شانه 

 

سری گریه کند وقت وداع !

 

 سر من وقت وداع ،

 

گوشه ی دیوار گریست !...

 

 

تقديم به همه ی اونايی که غرورشون بهشون اجازه نمی ده...

 

 

 
ll

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1384ساعت 13:34  توسط negin | 
 دوستت دارم

+ نوشته شده در  بیست و ششم آذر 1384ساعت 13:1  توسط negin | 

 

 

 

به گل گفتم عشق چيست؟ Love Song

گفت! از من خوشبوتر....Love Song

 به پروانه گفتم    عشق چيست؟Love Song

 گفت! از من زيباتر....Love Song

 به شمع گفتم عشق چيست؟ گفت!Love Song

 از من سوزنده تر...Love Song

 به عشق گفتم! آخر تو چيستي؟Love Song

 گفت؟....نگاهي بيش نيستمLove Song

 

اینجا را کلیک کنید تا تصویر را با بزرگترین اندازه ببینید

 نمی خواهم به جز من دوستدار ديگری باشی

برای لحظه ای حتی به فکر ديگری باشی

 نمی خواهم صفای خنده ات را ديگری ببيند

نمی خواهم کسی نامش به لبهای تو بنشيند

نمی خواهم کسی نقش چهره ات در خاطرش ماند

نمی خواهم نگاهی در نگاه تو در آميزد

 نمی خواهم به غير از من بگيرد دست تو دستی

نمی خواهم کسی يارت شود در ره مستی

 نمی خواهم به جز من يار کسی باشی

گل نازم!نمی خواهم خاروخسی باشی

نمی خواهم کسی با يار من سخن گويد

اگر چه قاصدم باشد که تا پيغام من گويد

 نمی خواهم به گورستان رود آن يار محبوبم

مبادا مرده ای زنده شود با او سخن گويد

 *جز تو هرگز با کسی از عشق از فردا نخواهم گفت

 

 
 
+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1384ساعت 16:47  توسط negin | 

عاشق و مجنونت شدم ، نخونده مهمونت شدم

کلی  پریشونت  شد م ،  اما  باز م نیومدی

 

قهموه فنجونت شدم ، شمع تو شمعدونت شدم

خاک  تو  گلدونت  شدم ،  اما  بازم نیومدی

 

برف زمستونت شدم ، زسوا و جیرونت شدم

چک  چک  ناودونت شدم ، اما بازم نیومدی

 

آفتاب و بارونت شدم ، اشکای غلطونت شدم

عطر  گلابدونت   شدم ،  اما  بازم  نیومدی

 

ماه تو ایمونت شدم ، خراب و ویرونت شدم

گل  گلستونت  شدم  ،  اما  بازم  نیومدی

 

سه ماه تابستونت شدم ، الوند و کارونت شدم

رگت شدم ،  خونت  شدم ،  اما بازم  نیومدی

 

خادرم و دربونت شدم ، اسر زندونت شدم

گلاب  کاشونت  شدم ،  اما  بازم  نیومدی

 

یه جوری مدیونت شدم، تو دردا درمونت شدم

راهی  میدوت  شدم ،  اما بازم نیمودی

 

تو سختی آسونت شدم ، تو دردا درمونت شدم

ناجی  پنهونت  شدم ،  اما  بازم  نیومدی

 

لباس و سامونت شدم،  سارق  ایمونت شدم

چشمای  گریونت شدم  ، اما بازم نیومدی

 

لبای  خندونت  شدم ، گشنه شدی نونت شدم

آب  فرامونت شدم ،  اما  باز م نیومدی

 

همیشه ممنونت شدم ، من نی چوپونت شدم

آب تو بیامونت شدم ، اما بازم نیومدی

 

شعرای ارزونت شدم ، عمری غزلخونت شدم

تسلیم  قانوت  شدم ،  اما  باز م نیومدی

 

کشته مژگونت شدم ، هلاک چشمونت شدم

رفتم  و  قربونت   شدم  ، اما  بازم نیومدی

 

 

 


 


 

گاه مي انديشم مي توان سخت گريست

مي توان رنگ سپيد، روي هر ديده كشيد

مي توان در پس اين رنگ ودرنگ

بچه شد ، ساده گريست

مي توان ساده شكست وبه پاي همه ريخت........


 

 


+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1384ساعت 16:27  توسط negin | 
 
 
ای گل همیشه بهار و ای مظهر صداقت تنها برای قلب مهربان تو می نویسم.تو که اولین حکایت

 بی انتهای عشق هستی.با تمام وجود دوستت دارم و تو را می ستایم ای بهتر از جانم.

ای که در صندوق قلب تو هزاران راز بود                    هر نگاه آبیت یاد آور پرواز بود

دست های مهربانت مثل گلدان ها ی ما                  پر ز گل ها ی قشنگ و یاس های ناز بود

هر زمان می آمدم تا ساکن قلبت شوم                  در به روی این دل غمگین و تنها باز بود

 سرنوشت آنی ورق خوردو سفر کردی ز دل      

من نفهمیدم که از دل رفتنت یک راز بود

فال حافظ نیز هرگز گفتنی ها را نگفت                     جمع اشعارش برایم شعر یا آواز بود

 

هنگامی که با تندباد حوادث دنیا

دست به گریبانی

و با سرسختی توفان زندگی در نبرد،

تا می توانی ایستادگی کن

ولی آنگه که

نه پای رفتن ات ماند و نه تاب ایستادن،

بنشین و صبر کن.

و بدان که : توفان های زندگی را هم دورانی است

و تندبادهای زمانه را زمانی.

می گذرد،

و می گذارندت که برخیزی.

مهم این است که تو برای برخاستن مهیا باشی.

 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد                         فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی                         رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب                    که خود در میان غزل ها بمیرد

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا                              کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد

شب مرگ از بیم آن جا شتابد                               که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم                           ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد                                  شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش واکن                             که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

  به پیش روی من

تا چشم یاری می کند دریاست

چراغ ساحل آسودگی ها

در افق پیداست

در این ساحل که من افتاده ام خاموش

غمم دریا، دلم تنهاست

وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !

خروش موج با من می کند نجوا :

که هر کس دل به دریا زد، رهایی یافت

مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

ز پا این بند خونین بر کنم نیست

امید آن که جان خسته ام را

به آن نادیده ساحل افکنم نیست

 

من ساليان سال در بدر به دنبال عشق گشته ام

من تمام سرزمينهاي دور را

در جستجوي عشق زير پا گذاشته ام

من در پس کوچه هاي عاشقي

دلم را ، رد تک تک خانه ها يش جا گذاشته ام

من در تاريکي شبهاي تنهايي

از همه اين کوچه ها گذشته ام

من چه غزلهاي عاشقانه براي عشق سروده ام

 

 

اندیشیدن همانند دیدن نیست زیرا گاهی چشم ها دروغ می نمایانند اما آنکس که از عقل نصیحت خواهد به او خیانت نمی کند.

**************

همیشه سه چیز را فراموش کن : اول فقیر یا ثروتمند بودن، دوم خوبی که به دیگران کرده ای و سوم بدی ای که دیگران در حق تو کرده اند.

***************

شیرینی زندگی به داشتن و نداشتن هاست پس کام خود را همواره با تکیه بر موفقیت ها شیرین نگاه دارید.

************

زندگی بی هدف مانند پرنده ای است بی بال و پر

 

 

 شاد باش تا زندگی ات شادمانه شود
خود را باور کن
اما مغرور مشو
راضی باش
ولی پیشرفت را فراموش مکن.
عشق را مهربانانه در آغوش بگیر
و همواره آن را ببخشای
به هنگام پیروزی متواضع
و لحظه شکست دلیر باش
مایه امیدواری و آسایش دیگران شو
تا همان به تو ارزانی شود
... شاد باش تا شگفتی ات تجلی یابد

مرگ از زندگی پرسید که چه چیزی باعث شده است که من تلخ و تو شیرین جلوه کنی؟

زندگی جواب داد :دروغ هایی که در من نهفته است.و حقیقتی که در وجود تو هست

 

خسته و پاي پياده،از دل شبها گذشتم
واسه به تو رسيدن،همه پل هارو شكستم
اما تو يه روز برفي،پا رو عاشقيم گذاشتي
گل اعتمادو بردي،منو دست غم سپردي
پشت سرم يه راه دور،يه دنيا آه و اشكهاي شور
پيش روم،يه باغ گل،يه دنيا رازو چشمه نور
تا به كي رو شونه عشق،بار تنهائي رو بردم
تا به كي به پات نشستم،ثانيه هارو شمردم
اگه تو يه مهر جادو،رو تنه لطيف عشقي
ميشكنم من اين طلسمو،كه رو سادگيم گذاشتي
ميگذرن شبها و روزا،گريه ها معني نداره
اما من تو فكر فردام،فصل آغازي دوباره

 

هر جا كه سفر كردم،تو همسفرم بودي
وز هر طرفي رفتم،تو راهبرم بودي
با هر كه سخن گفتم،پاسخ زتو بشنيدم
بر هر كه نظر كردم،تو در نظرم بودي
در خنده من چو گل،در كنج لبم خفتي
در گريه من چون اشك،در چشم ترم بودي
در صبگاه عشرت،همدوش تو مي رفتم
در شامگاه غربت،بالين سرم بودي
آواز چو مي خواندم،سوز تو به سازم بود
پرواز چو مي كردم،تو بال و پرم بودي
هرگز دل من بر تو،يار دگري نگزيد
گر خواست كه بگزيند،يار دگرم بودي

 

تمام کوچه های ذهنم را چراغانی می کنم و در انتظار تو ای آشنا ی سفر کرده پشت پنجره ی احساس گیسوان خاطرات روز ها ی خوش با تو بودن را می بافم.لحظه هایم نثار تو باد.بیا و با الماس چشم ها ی سیاهت خطی بر شیشه ی غبار گرفته ی تنهایی بکش و آن را در سکوت سرد زمستان بشکن

 

روزی به او گفتم:در چشمانم نگاه کن و بگو(دوستت دارم.)
رویش را برگرداند و گفت:تو را بسیار دوست دارم.

چند وقتی گذشت و به من ثابت شد که او آن روز دروغ گفت.

او برای همیشه رفته و من دانسته ام که زبان عضو دروغ گویی است.
ولی چشم ها هیچ وقت دروغ نمی گو یند

 

وقتی خدای مهربون بنده ها شو می آفریدبا جوهر طلایی با قلم طلایی رو پیشونیشون می نوشت قصه ی خوب سرنوشت.وقتی نوبت به ما رسید قلم نوک طلا شکست.خدا از مرغ غم پری گرفت.با قلم سیاه نوشت قصه ی تلخ سر نوشت

 

هرشب ستاره ی دنباله داری به خانه ات می فرستم.هرروزشبدرچهاربرگی درکفش هایت می گذارم.هر لحظه برایت دعا می خوانم تازمانی ایمان بیاوری که هیچ آرزویی محال نیست.حتی رسیدن به تو

 

ازپرنده ی آسمان پرسیدم:عشق چیست؟

پاسخم دادرهایی

ازجغدشب پرسیدم.به من گفت:تنهایی
ازگل سرخ پرسیدم.گفت:نمی دانم
واگرازمن بپرسی خواهم گفت:احساس بین من وتو
وتوچه می گویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دیشب درآیینه خودرامی دیدم که ناگهان به یادم آمدکه روزی به خانه ام آمدی ودرهمین آیینه چهره ی خودرادیدی اینک که درمقابل آیینه ایستاده ام توبه یادم آمدی نمی دانم تونیزمرا درخانه ات به یادمی آوری؟آیینه راستایش می کنم که هروقت درآن خودرامی نگرم تورابه یادمن می آورد

 

گلی می میردتاعشقی به وجودآیدوپس ازمدت هاعشق می میردتانهالی سبزشود.دراین صورت ای گل باطراوت وزیبابرای همیشه پژمرده وپرپرشوتاعشق هاابدی وجاودان باقی بمانند

 

نشودفاش آن چه میان من وتوست
تااشارات نظرنامه رسان من وتوست

                                              گوش کن بالب خاموش سخن می گویم

                                            پاسخم گوبه نگاهی که زبان من وتوست

گرچه درخلوت دل ماکس نرسید

همه جازمزمه ی عشق نهان من وتوست

                                          نقش ماگوننگارندبه دیباچه ی عقل

                                         هرکجانام عشق است نشان من وتوست

 

تویک ثانیه می شه عاشق شد.تو یک ساعت می شه کسی رودوست داشت.تویک دقیقه می شه یکی روخوردکرد.توده دقیقه می شه باکسی آشناشد.ولی یک عمرطول می کشه تاکسی روفراموش کنی

 

توروزی باغمی سنگین زشهرم کوچ خواهی کرد

ومن درپرنیان غم به تلخی گریه خواهم کرد

که ای عاشق ترین عاشق

سکوت سنگ فرش مارایک زمان بشکن

مرایک دم به یاد آور

 

 

+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1384ساعت 16:14  توسط negin | 

 

 

خوشگله نه ؟
 

...

 
 
 
+ نوشته شده در  چهاردهم آذر 1384ساعت 11:59  توسط negin | 

 

 

 

+ نوشته شده در  بیست و پنجم آبان 1384ساعت 14:58  توسط negin | 

   

Home6.jpg